[فعل]

to embellish

/ɪmˈbelɪʃ/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: embellished] [گذشته: embellished] [گذشته کامل: embellished]

1 تزیین کردن آراستن، بهسازی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پیراستن
مترادف و متضاد decorate elaborate embroider
  • 1.The huge carved door was embellished with brass door knockers.
    1. در بزرگ حکاکی شده با دق الباب برنجی تزیین شده بود.
  • 2.to embellish a story
    2. بهسازی کردن یک داستان
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان