[صفت]

embattled

/ɪmˈbætld/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more embattled] [حالت عالی: most embattled]

1 تحت‌فشار

formal
  • 1.The embattled president had to resign.
    1. رئیس‌جمهور تحت‌فشار مجبور به استعفا شد.

2 درگیر جنگ در محاصره

formal
  • 1.The embattled army finally surrendered.
    1. ارتش در حال جنگ بالاخره تسلیم شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان