[اسم]

event

/ɪˈvɛnt/
قابل شمارش
[جمع: events]

1 رویداد رخداد، اتفاق

معادل ها در دیکشنری فارسی: رویداد واقعه ماجرا
مترادف و متضاد happening incident occurrence
  • 1.The greatest event in Ellie's life was winning the $1,000,000 lottery.
    1. بزرگترین رویداد زندگی "الی" برنده‌شدن بخت‌آزمایی یک میلیون دلاری بود.
the course of events
روند اتفاقات
  • The decisions we take now may influence the course of events in the future.
    تصمیماتی که الان می‌گیریم ممکن است در روند اتفاقات (در) آینده تاثیر بگذارد.
sequence/chain of events
توالی/زنجیره رخدادها
  • 1. Everyone was frightened by the strange sequence of events.
    1. همه از توالی عجیب رخدادها ترسیده بودند.
  • 2. The police have reconstructed the chain of events leading to the murder.
    2. پلیس زنجیره رخدادهایی را که منجر به قتل شد، بازسازی کرد.
series of events
سری اتفاقات
  • an unfortunate series of events
    یک سری اتفاقات تاسف‌آور

2 مسابقه

مترادف و متضاد competition contest tournament
  • 1.We chose our seat carefully and then awaited the shot put event.
    1. صندلی خود را به دقت انتخاب کردیم و تا آغاز مسابقه پرتاب وزنه منتظر ماندیم.
sports events
مسابقات ورزشی
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان