[صفت]

familiar

/fəˈmɪl.jər/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more familiar] [حالت عالی: most familiar]

1 آشنا

معادل ها در دیکشنری فارسی: آشنا اخت خودمانی مانوس مالوف
مترادف و متضاد common everyday recognized well known unfamiliar
  • 1.I’m not familiar with this computer.
    1. با این رایانه آشنا نیستم.
  • 2.The street was familiar to me.
    2. آن خیابان برایم آشنا بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان