[اسم]

fraud

/frɔːd/
قابل شمارش

1 کلاهبرداری تقلب

  • 1.She was charged with credit card fraud.
    1. او متهم به کلاهبرداری از کارت اعتباری شد.
a $100 million fraud
یک کلاهبرداری 100 میلیون دلاری

2 (آدم) شیاد متقلب، حقه‌باز

مترادف و متضاد impostor
  • 1.He said he was a police officer, but I knew he was a fraud.
    1. او گفت که افسر پلیس است، اما من می‌دانستم که او یک (آدم) شیاد است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان