[صفت]

frigid

/ˈfrɪʤəd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more frigid] [حالت عالی: most frigid]

1 بسیار سرد

معادل ها در دیکشنری فارسی: منجمد
formal
مترادف و متضاد frozen icy very cold hot tropical
frigid air
هوای بسیار سرد

2 سردمزاج (از نظر جنسی) سرد

معادل ها در دیکشنری فارسی: سردمزاج
  • 1.My ex husband told everyone I was frigid.
    1. همسر سابقم به همه گفت که من سردمزاج بودم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان