[اسم]

gloom

/glum/
غیرقابل شمارش

1 تاریکی

مترادف و متضاد darkness
  • 1.It was hard to see anything in the gloom.
    1 . بسیار سخت بود چیزی را در آن تاریکی دید [در آن تاریکی هیچ‌چیز دیده نمی‌شد].

2 افسردگی غم و ناامیدی، حزن

مترادف و متضاد depression despondency
  • 1.The news brought deep gloom to the community.
    1 . آن خبر، افسردگی شدیدی را برای جامعه به همراه داشت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان