[قید]

gloomily

/ˈgluməli/
غیرقابل مقایسه

1 با افسردگی با اندوه

  • 1."You don't understand," Richard said gloomily.
    1 . "ریچارد" با افسردگی گفت: «تو درک نمی‌کنی.»
  • 2.She looked gloomily out of the window at the rain.
    2 . او از پنجره با اندوه به باران نگاه کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان