[اسم]

grandiloquence

/grænˈdɪləkwəns/
غیرقابل شمارش

1 طمطراق گزافه گویی، مبالغه

مترادف و متضاد pompous language
  • 1.The student thought her grandiloquence would make her seem smart.
    1. این دانش آموز فکر می کرد که گزافه گویی اش او را باهوش جلوه می دهد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان