help


/help/
/help/

فعل
1
to help [فعل]
1
کمک کردن بهتر کردن

گذشته: helped   گذشته کامل: helped  
مترادف:   aid assist help out lend a hand to
متضاد:   hinder
  • او همیشه در کار خانه کمک می‌کند.
  • ما باید سعی کنیم به همدیگر کمک کنیم.
  • بابا همیشه در تکالیفم به من کمک می‌کند.
  • I need contacts that could help me in finding a job .
    به روابطی نیاز دارم که در پیدا کردن شغل به من کمک کند.
  • 1. می‌توانم در درست کردن شام کمکت کنم؟
  • 2. The college's goal is to help students (to) achieve their aspirations .
    2. هدف کالج این است که به دانشجوها کمک کند به اهدافشان برسند.
  • او در برگزاری و برنامه ریزی مهمانی کمک کرد.
  • It doesn't really help matters knowing that everyone is talking about us .
    این که بدانیم همه دارند درباره ما صحبت می‌کنند واقعا به بهتر کردن اوضاع کمکی نمی‌کند.

اسم
1
help [اسم]
1
کمک

مترادف:   aid assistance succour
متضاد:   hindrance
  • 1. Help ! I'm drowning !
    1. کمک! دارم غرق می شوم!
  • 1. Do you need any help with those boxes ?
    1. برای (بلند کردن) آن جعبه‌ها کمک نیاز داری؟
  • 2. من می‌توانم از کمک (شما) برای تمیزکاری استفاده کنم.
  • می‌توانم کمکی به شما بکنم؟
  • او با کمک خانواده و دوستانش دست از سیگار کشیدن برداشت.
  • The map wasn't much help .
    نقشه کمک چندانی نکرد.
  • موسسه در انجام کارهای اداری کمک ارائه می‌دهد.
  • زیادی شرمنده بودم تا درخواست کنم [روم نمی‌شد کمک بخواهم یا به قدری شرمنده بودم که نمی‌توانستم درخواست کمک کنم].