[صفت]

intrinsic

/ɪnˈtrɪnsɪk/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more intrinsic] [حالت عالی: most intrinsic]

1 اصلی ذاتی، درونی

معادل ها در دیکشنری فارسی: ذاتی
مترادف و متضاد inherent within itself
  • 1.A penny has little intrinsic value.
    1. یک پنی ارزش ذاتی کمی دارد.
  • 2.Maths is an intrinsic part of the school curriculum.
    2. ریاضیات یکی از اصلی‌ترین بخش‌های برنامه درسی مدارس است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان