[اسم]

introduction

/ˌɪntrəˈdʌkʃn/
قابل شمارش

1 مقدمه پیش‌گفتار، درآمد

معادل ها در دیکشنری فارسی: پیش‌گفتار مقدمه مدخل
  • 1.It's a book with an excellent introduction and notes.
    1. آن کتابی با مقدمه و یادداشت‌هایی بی‌نظیر است.
introduction to something
مقدمه بر چیزی
  • The book is a useful introduction to British geology.
    این کتاب مقدمه مفیدی بر زمین‌شناسی بریتانیا است.
a brief introduction
یک مقدمه مختصر
  • Can you write a brief introduction to the text?
    می‌توانی یک مقدمه مختصر برای این متن بنویسی؟

2 معرفی

معادل ها در دیکشنری فارسی: معرفی
introduction of something/somebody
معرفی چیزی/کسی
  • the introduction of new manufacturing methods
    معرفی روش‌های جدید تولید
to make the introductions
معرفی‌ها را انجام دادن [افراد را به هم معرفی کردن]
  • You'll have to make the introductions - I don't know everyone's name.
    شما باید معرفی‌ها را انجام دهید، من اسم همه را نمی‌دانم.

3 ابداع

introduction of something
ابداع چیزی
  • 1. The introduction of light bulb
    1. ابداع لامپ
  • 2. The introduction of new workout equipment
    2. ابداع تجهیزات جدید بدنسازی

4 عرضه (برای اولین بار)

introduction of something
عرضه چیزی
  • 1. the introduction of computers into schools
    1. عرضه رایانه به مدارس
  • 2. We can now begin commercial introduction of the product into the United States.
    2. حالا ما می‌توانیم تبلیغات عرضه این کالا را به ایالات متحده آمریکا شروع کنیم.

5 تجربه آشنایی

introduction to something
تجربه از چیزی
  • 1. It was our first introduction to great poetry.
    1. آن (شعر) اولین تجربه ما از شعر فاخر بود.
  • 2. This album was my first introduction to modern jazz.
    2. این آلبوم اولین تجربه من از جز مدرن بود.
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان