[فعل]

to introduce

/ˌɪn.trəˈduːs/
فعل گذرا
[گذشته: introduced] [گذشته: introduced] [گذشته کامل: introduced]

1 معرفی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: شناساندن معرفی کردن
مترادف و متضاد acquaint with institute present
to introduce somebody
کسی را معرفی کردن
  • 1. Can I introduce my wife?
    1. می‌توانم همسرم را به شما معرفی کنم؟
  • 2. Can I introduce myself? I'm Helen Robins.
    2. می‌توانم خودم را معرفی کنم؟ من "هلن رابینز" هستم.
to introduce A to B
(آ) را به (ب) معرفی کردن
  • He introduced me to a Greek girl at the party.
    او من را در مهمانی به یک دختر یونانی معرفی کرد.
to introduce oneself
خود را معرفی کردن
  • May I introduce myself? My name is Meg Johnson.
    اجازه هست خودم را معرفی کنم؟ اسم من "مگ جانسون" است.

2 عرضه کردن معرفی کردن (محصول و... جدید)

معادل ها در دیکشنری فارسی: عرضه کردن
to introduce something
چیزی را عرضه کردن
  • The smaller 10 pence coin was introduced in 1992.
    سکه 10 پنسی کوچک‌تر در سال 1992 عرضه شد.
to introduce something into/to something
چیزی را به چیزی عرضه کردن
  • We want to introduce the latest technology into schools.
    ما می‌خواهیم تازه‌ترین فناوری را به مدارس عرضه کنیم.

3 مطرح کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: عنوان کردن
to introduce something (in/into something)
چیزی را (در چیزی) مطرح کردن
  • 1. The new law was introduced in 2007.
    1. قانون جدید در سال 2007 مطرح شده بود.
  • 2. The senator plans to introduce the bill in the next session.
    2. سناتور قصد دارد لایحه را در جلسه بعدی مطرح کند.
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان