[صفت]

introverted

/ˈɪntroʊˌvɜrtɪd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more introverted] [حالت عالی: most introverted]

1 درون‌گرا منزوی

معادل ها در دیکشنری فارسی: درون‌گرا
مترادف و متضاد extrovert
  • 1.His teachers perceived him as shy and introverted.
    1. معلمش او را خجالتی و درون‌گرا یافت.
  • 2.When she started school, she became cautious, quiet and introverted.
    2. وقتی مدرسه را شروع کرد، محتاط،آرام و درون‌گرا شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان