[اسم]

intruder

/ɪnˈtruːdər/
قابل شمارش

1 متجاوز دزد

معادل ها در دیکشنری فارسی: متعدی
  • 1.Intruder alarms are being fitted in many schools as a way of improving security.
    1. به عنوان راه حلی برای بهبود امنیت در بسیاری از مدارس زنگ هشدار ورود دزد نصب شده است.
  • 2.The intruder fired at least one more shot at the guard, then fled.
    2. متجاوز دست کم یک بار دیگر به نگهبان شلیک کرد و بعد فرار کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان