[اسم]

investigation

/ɪnˌvestɪˈɡeɪʃn/
قابل شمارش

1 تحقیق بازرسی

معادل ها در دیکشنری فارسی: تحقیق تفحص رسیدگی وارسی کند و کاو
  • 1.She is still under investigation.
    1. او همچنان تحت بازرسی است.
  • 2.The police have completed their investigations into the accident.
    2. پلیس تحقیقاتش را درباره تصادف کامل کرده‌است.
thorough investigation
تحقیق کامل
to carry out an investigation
تحقیق کردن
police investigation
تحقیقات پلیسی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان