Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . با دقت فهرست کردن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to itemize
/ˈaɪtəmaɪz/
فعل گذرا
[گذشته: itemized]
[گذشته: itemized]
[گذشته کامل: itemized]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
با دقت فهرست کردن
جزء به جزء به فهرست درآوردن
1.The report itemizes 23 different faults.
1. گزارش 23 مورد اشتباهات مختلف را با دقت فهرست کرده است.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
itemization
itemisation
item-by-item
item
itchy feet
iterate
iteration
iterative
iterative aspect
iteratively
کلمات نزدیک
item
itchy
itching
itch
italy
iterate
iteration
itinerant
itinerary
its
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان