[فعل]

to liberate

/ˈlɪbəˌreɪt/
فعل گذرا
[گذشته: liberated] [گذشته: liberated] [گذشته کامل: liberated]

1 آزاد کردن رها کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آزاد ساختن رها کردن
  • 1.You need to free your mind and liberate yourself from prejudice.
    1. باید ذهنت را رها کنی و خودت را از (شر) تعصب آزاد کنی.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان