[اسم]

market

/ˈmɑr.kɪt/
قابل شمارش

1 بازار

مترادف و متضاد bazaar marketplace shopping centre
  • 1. Fruit and vegetables are much cheaper at the market.
    1 . میوه و سبزیجات در بازار بسیار ارزان‌تر است.
fish/fruit and vegetable/flower ... market
بازار ماهی فروش‌ها/تره بار/گل و...
  • There’s a good antiques market here on Sundays.
    بازار عتیقه فروشی خوبی یکشنبه‌ها اینجا برگزار می‌شود.
international/home/UK ... market
بازار بین‌الملل/داخلی/بریتانیا و...
  • The domestic market makes up about 75% of their sales.
    بازار داخلی حدودا 75% فروش آنها را تشکیل می‌دهد.
market for something
بازار برای چیزی
  • The world’s largest market for illegal drugs is the US.
    بزرگ‌ترین بازار جهانی برای مواد مخدر در آمریکا است.
[فعل]

to market

/ˈmɑr.kɪt/
فعل گذرا
[گذشته: marketed] [گذشته: marketed] [گذشته کامل: marketed]

2 به بازار عرضه کردن فروختن (از راه تبلیغات)

to market something
چیزی را به بازار عرضه کردن
  • sheep farmers are still unable to market their lambs.
    گوسفندداران هنوز نمی‌توانند بره‌هایشان را به بازار عرضه کنند.
to market something as something
چیزی را به عنوان چیزی به بازار عرضه کردن
  • It is marketed as a low-alcohol wine.
    این محصول به عنوان شراب با الکل کم به بازار عرضه شده است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان