[تخصیص گر]

much

/mʌtʃ/

1 زیاد خیلی

  • 1.I'd love to come but I've got too much work.
    1 . من دوست دارم بیایم اما خیلی زیاد کار دارم.
  • 2.I've had so much food.
    2 . من خیلی زیاد غذا خورده‌ام.
  • 3.Much work remains to be done.
    3 . کار زیادی برای انجام دادن باقی می‌ماند.
  • 4.She doesn't earn much money.
    4 . او پول زیادی درنمی‌آورد.
as much ... as
هر چقدر ...
  • Take as much time as you like.
    می‌توانی هر چقدر زمان می‌خواهی داشته باشی.
so much ... that
آنقدر زیاد... که
  • There was so much traffic that we were an hour late.
    آنقدر ترافیک زیاد بود که یک ساعت دیر کردیم.
much of the ...
بیشتر ...
  • I lay awake for much of the night.
    من بیشتر شب را بیدار ماندم.

2 تمام و کمال

not much of a…
...تمام و کمال نبودن
  • 1. I'm not much of a cook.
    1. من یک آشپز تمام و کمال نیستم.
  • 2. It's not much of a job, but it pays the bills.
    2. شغل تمام و کمالی نیست، اما با آن پول کافی (برای مایحتاجم) درمی‌آورم.
[ضمیر]

much

/mʌtʃ/

3 زیاد

مترادف و متضاد a lot lots plenty few little
not much
نه زیاد/نه خیلی
  • 1. ‘Got any money?’ ‘Not much.’
    1. «پول همراهت داری؟» «نه خیلی.»
  • 2. "Is there any wine left?" "Not much."
    2. «آیا شرابی باقی مانده است؟» «نه زیاد.»
to say much
زیاد حرف زدن
  • Peter didn't say much in the meeting.
    "پیتر" در جلسه زیاد حرف نزد.
[قید]

much

/mʌtʃ/
غیرقابل مقایسه

4 خیلی

مترادف و متضاد a good deal a lot
very much
بسیار زیاد/خیلی
  • I’m feeling very much better, thank you.
    خیلی بهترم، ممنون.
much better/worse ...
خیلی بهتر/بدتر و...
  • 1. That's a much better idea.
    1. آن ایده خیلی بهتر است.
  • 2. Your apartment is much bigger than mine.
    2. آپارتمان تو خیلی بزرگتر از مال من است.
too much/much too
خیلی/زیادی
  • 1. The other one was much too expensive.
    1. آن یکی خیلی گران بود.
  • 2. You worry too much.
    2. تو زیادی نگران هستی.
much the same as
خیلی شبیه ... بودن
  • My new job is much the same as the old one.
    شغل جدید من خیلی شبیه شغل قدیمی‌ام است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان