much


/mʌtʃ/
/mʌtʃ/

تخصیص گر
1
much [تخصیص گر]
1
زیاد خیلی

  • می‌توانی هرچقدر زمان می‌خواهی داشته باشی.

تخصیص گر
2
much [تخصیص گر]
2
تمام و کمال

  • 1. I'm not much of a cook.
    1. من یک آشپز تمام و کمال نیستم.
  • 2. It's not much of a job, but it pays the bills .
    2. شغل تمام و کمالی نیست، اما با آن پول مختصری درمی‌آورم.

ضمیر
1
much [ضمیر]
1
زیاد

مترادف:   a lot lots plenty
متضاد:   few little
  • 1. ‘Got any money? ’ ‘Not much. ’
    1. «پول همراهت داری؟» «نه خیلی.»
  • 2. " Is there any wine left?" " Not much."
    2. «آیا شرابی باقی مانده است؟» «نه زیاد.»
  • "پیتر" در جلسه حرف زیادی نزد.

قید
1
much [قید]
1
خیلی

مترادف:   a good deal a lot
  • 1. That's a much better idea.
    1. آن ایده خیلی بهتر است.
  • 2. آپارتمان تو خیلی بزرگتر از مال من است.
  • شغل جدید من خیلی شبیه شغل قدیمی‌ام است.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان