outside


/ɑʊtˈsɑɪd/
/ˌaʊtˈsaɪd/

اسم
1
the outside [اسم]
1
بخش میانی جاده قسمت وسیع‌تر پیچ

  • همیشه در قسمت وسیع‌تر پیچ سبقت بگیرید.

اسم
2
the outside [قابل شمارش] [اسم]
2
بیرون

قید
1
outside [قید]
1
بیرون

مترادف:   outdoors
متضاد:   indoors inside

صفت
1
outside [صفت]
1
بیرونی

تفضیلی: more outside عالی: most outside 
مترادف:   exterior external outdoor
متضاد:   indoor interior
  • شما باید برای تماس‌های بیرونی هزینه پرداخت کنید.
  • آنها حس کردند رابطه‌شان با دنیای بیرون قطع شده است.
  • She has a lot of outside interests .
    او علایق فرعی بسیاری دارد.

صفت
2
outside [صفت]
2
خارجی

تفضیلی: more outside عالی: most outside 

صفت
3
outside [صفت]
3
نامحتمل

حرف اضافه
1
outside [حرف اضافه]
1
بیرون خارج

مترادف:   out
متضاد:   inside
  • 1. او درست خارج از "بیرمینگهام" زندگی می‌کند.
  • 2. او بیرون اتاقش تقریبا دو ساعت منتظر ایستاد.
  • ما در روستایی کوچک دقیقا خارج شهر "لیدز" زندگی می‌کنیم.
  • شما می‌توانید خارج از ساعت کاری مطابق میل خود کار کنید.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان