[صفت]

parsimonious

/ˌpɑːrsəˈmoʊniəs/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more parsimonious] [حالت عالی: most parsimonious]

1 خسیس چشم تنگ

معادل ها در دیکشنری فارسی: بخیل
مترادف و متضاد mean miserly
  • 1.She's too parsimonious to heat the house properly.
    1. او آنقدر خسیس است که هیچوقت نمی گذارد خانه به خوبی گرم شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان