[فعل]

to perish

/ˈpɛrɪʃ/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: perished] [گذشته: perished] [گذشته کامل: perished]

1 هلاک شدن مردن، نابود شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تلف شدن هلاک شدن
formal
مترادف و متضاد die expire fall live survive
  • 1.Custer and all his men perished at the Little Big Horn.
    1. "کاستر" و همه افرادش در نبرد "لیتل بیگ هورن" هلاک شدند.
  • 2.Unless the plant gets water for its roots to absorb, it will perish.
    2. اگر گیاه آب برای ریشه‌هایش جذب نکند می‌میرد.
  • 3.We are trying to make sure that democracy will never perish from this earth.
    3. ما در تلاشیم تا مطمئن شویم که دموکراسی در کره زمین نابود نشود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان