[اسم]

plaster

/ˈplæstər/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 چسب زخم

مترادف و متضاد Band-Aid sticking plaster
  • 1.Plasters are used for covering minor wounds.
    1. چسب زخم برای پوشاندن زخم‌های جزئی استفاده می‌شود.

2 گچ گچ‌کاری

معادل ها در دیکشنری فارسی: اندود سفیدکاری گچی گچ
an old house with crumbling plaster and a leaking roof
خانه‌ای قدیمی با گچ‌کاری فروریخته و سقفی که چکه می‌کند
[فعل]

to plaster

/ˈplæstər/
فعل گذرا
[گذشته: plastered] [گذشته: plastered] [گذشته کامل: plastered]

3 گچ‌کاری کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: اندودن سفید کردن
  • 1.The walls need plastering before we can start decorating.
    1. قبل از اینکه شروع به تزئین کنیم، دیوارها باید گچ‌کاری شوند.

4 مالیدن (پماد)

  • 1.She plastered herself with skin lotion.
    1. او لوسیون پوست به خودش مالید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان