[صفت]

present

/ˈprez.ənt/
غیرقابل مقایسه

1 فعلی کنونی، حال حاضر

مترادف و متضاد current previous
  • 1. What is your present job?
    1 . شغل فعلی شما چیست؟
  • 2. Who's the present owner of the house?
    2 . صاحب کنونی خانه کیست؟
  • 3. You can’t use it in its present condition.
    3 . شما نمی‌توانید از این در شرایط فعلی‌اش استفاده کنید.
at the present time
در حال حاضر
  • We do not have any more information at the present time.
    ما در حال حاضر هیچ اطلاعات دیگری [اطلاعات بیشتری] نداریم.
at present
در حال حاضر
  • I'm sorry, he's not here at present.
    ببخشید، او در حال حاضر اینجا نیست.
توضیح درباره صفت present به معنای حال حاضر
صفت present در این کاربرد اشاره به اتفاق یا چیزی است که وجود دارد یا در حال حاضر در حال وقوع است.

2 حاضر (در مکانی)

مترادف و متضاد absent
  • 1. The whole class was present.
    1 . همه (اعضای) کلاس حاضر بودند.
to be present (at something)
هنگام چیزی حاضر بودن
  • 1. I wasn't present when the doctor examined him.
    1. من (در آنجا) حاضر نبودم، وقتی که دکتر او را معاینه کرد.
  • 2. Most fathers wish to be present at the birth of their child.
    2. اکثر پدرها دوست دارند هنگام تولد فرزندشان حاضر باشند.
  • 3. There were 200 people present at the meeting.
    3. 200 نفر در آن جلسه حاضر بودند.
صفت present در این معنا تنها به انسان‌ها اشاره دارد و حضور داشتن یک فرد در یک مکان خاص را نشان می‌دهد.

3 موجود

مترادف و متضاد absent
to be present (in something)
در چیزی موجود بودن
  • 1. Analysis showed that traces of arsenic were present in the body.
    1. تحلیل نشان داد که اثراتی از آرسنیک در بدن موجود بود.
  • 2. Levels of pollution present in the atmosphere are increasing.
    2. سطوح آلودگی موجود در اتمسفر در حال افزایش است.
توضیح درباره صفت present به معنای موجود
صفت present در این معنا تنها به شی یا ماده‌ای اشاره دارد و حضور داشتن آن شی یا ماده را در مکان یا چیز خاصی نشان می‌دهد.
[اسم]

present

/ˈprez.ənt/
قابل شمارش

4 هدیه کادو

مترادف و متضاد gift
birthday/Christmas/wedding... presents
هدایای تولد/کریسمس/عروسی و...
  • I haven't opened my birthday presents yet.
    من هنوز هدایای تولدم را باز نکرده‌ام.
to get somebody a present
برای کسی کادو گرفتن
  • Did he get you a present?
    او برایت کادو گرفت؟
to give somebody a present
به کسی کادو دادن
  • My grandfather never gave me a present.
    پدربزرگم هرگز به من هدیه نداد.
to receive a present
کادو گرفتن
  • I had received many presents for my birthday.
    کادوهای زیادی برای تولدم گرفته بودم.
کاربرد اسم present به معنای هدیه و کادو
اسم present در مفهوم "هدیه" و "کادو" اشاره دارد به چیزی که به‌عنوان هدیه، معمولا در مناسبت به‌خصوصی مانند تولد و سالگرد ازدواج و ... و یا برای تشویق به انجام کاری به‌خصوص، به کسی داده می‌شود. مثال:
".They gave me theater tickets as a present" (آنها به‌عنوان هدیه به من بلیط تئاتر دادند.)
"a birthday present" (کادوی تولد)

5 زمان حال زمان حاضر (the present)

  • 1. They are happy and at peace, refusing to think beyond the present.
    1 . آن‌ها خوشحال و در آرامش هستند و به فراتر از زمان حال فکر نمی‌کنند.
  • 2. You've got to forget the past and start living in the present.
    2 . تو باید گذشته را فراموش کنی و شروع به زندگی در زمان حال کنی.
کاربرد اسم present به معنای زمان حال
اسم present در مفهوم "حال" اشاره دارد به زمان حال، به چیزی که در حال اتفاق افتادن در این زمان است و یا در زمان حال وجود دارد.

6 زمان حال (دستور زبان) زمان مضارع (the present)

the present
زمان حال
  • All the verbs in this text are in the present.
    تمام فعل‌های این متن، در زمان حال هستند.
کاربرد اسم present به معنای زمان حال (دستور زبان)
در دستور زبان برای توصیف افعالی که به زمان حال اشاره دارند از اسم present و حرف تعریف the استفاده می‌شود. مثال:
".All the verbs in this text are in the present" (تمام فعل‌های این متن، در زمان حال هستند.)
[فعل]

to present

/ˈprez.ənt/
فعل گذرا
[گذشته: presented] [گذشته کامل: presented]

7 تقدیم کردن دادن

مترادف و متضاد award give
to present something
چیزی را تقدیم کردن
  • The mayor will start the race and present the prizes.
    شهردار مسابقه را آغاز می‌کند و جوایز را تقدیم می‌کند.
to present something to somebody
چیزی را به کسی تقدیم کردن
  • The sword was presented by the family to the museum.
    شمشیر توسط خانواده به موزه تقدیم شد.
to present somebody with something
به کسی چیزی دادن/تقدیم کردن
  • 1. On his retirement, colleagues presented him with a set of golf clubs.
    1. هنگام بازنشستگی‌اش، همکاران به او ست چوب گل دادند.
  • 2. The winners were presented with medals.
    2. به برنده‌ها مدال تقدیم شد.
کاربرد فعل present به معنای تقدیم کردن
فعل present در مفهوم "تقدیم کردن".
اعطای هدیه، مدال و ... به افرادی، به منظور عملی خاص (پیروزی در مسابقه، شجاعت در میدان جنگ و ...) معمولا در مراسم رسمی. مثال:
."The winners were presented with medals" (به برنده‌ها مدال تقدیم شد.)

8 ارائه دادن ارائه کردن

مترادف و متضاد offer
to present something (to somebody)
چیزی را ارائه دادن
  • 1. He presented the report to his colleagues at the meeting.
    1. او گزارش را به همکارانش در جلسه ارائه داد.
  • 2. He presents a convincing case.
    2. او استدلالی مجاب‌کننده ارائه می‌کند.
to present something (for something)
چیزی را (برای چیزی) ارائه دادن
  • Eight options were presented for consideration.
    هشت گزینه برای بررسی ارائه شد.
توضیح در رابطه با فعل present در مفهوم "ارائه دادن"
ارائه چیزی به‌خصوص (گزارش و ...) به افرادی مشخص به منظور در نظر گرفتن و بررسی آن چیز. مثال:
".He presented the report to his colleagues at the meeting" (او گزارش را به همکارانش در جلسه ارائه داد.)

9 نشان دادن

مترادف و متضاد show
To present something
چیزی را نشان دادن
  • The company decided that it needed to present a more modern image.
    شرکت تصمیم گرفت که نیاز دارد تصمیم مدرن‌تری (از خود) نشان دهد.
to present somebody with something
به کسی چیزی را نشان دادن
  • The documentary presented us with a balanced view of the issue.
    مستند به ما دیدگاهی متعادل از مسئله نشان داد.
to present yourself + adv./prep.
خود را نشان دادن
  • You need to present yourself better.
    باید خودت را بهتر نشان دهی.
to present something/somebody/oneself as something
چیزی/کسی/خود را به‌عنوان چیزی نشان دادن
  • 1. He likes to present himself as a radical politician.
    1. او دوست دارد خود را به‌عنوان یک سیاستمدار افراطی نشان دهد.
  • 2. The press presents this as a kind of victory.
    2. مطبوعات این را گونه‌ای از پیروزی نشان می‌دهد.
توضیح در رابطه با فعل present در مفهوم نشان دادن
- فعل present در مفهوم "نشان دادن".
نشان دادن یا توصیف چیزی به شیوه‌ای خاص به منظور توصیف آن چیز. مثال:
".The documentary presented us with a balanced view of the issue" (مستند به ما دیدگاهی متعادل از مسئله نشان داد.)

10 معرفی کردن

formal
مترادف و متضاد introduce
to present somebody (to somebody)
کسی را (به کسی) معرفی کردن
  • 1. I was presented to the Queen in 1964.
    1. من در سال 1964 به ملکه معرفی شدم.
  • 2. May I present my fiancé to you?
    2. اجازه دارم نامزدم را به شما معرفی کنم؟
کاربرد فعل present به معنای معرفی کردن
برای معرفی کردن شخصی در یک موقعیت رسمی، مخصوصا برای معرفی فرد به افرادی با رده سنی، اجتماعی و ... بالاتر از فعل present استفاده می‌شود.

11 مجری (برنامه) بودن اجرا کردن، مجری‌گری کردن

مترادف و متضاد anchor host
  • 1. to present something
    1 . مجری چیزی بودن
to present something
چیزی اجرا کردن
  • 1. She presents the late-night news.
    1. او اخبار آخر شب را اجرا می‌کند.
  • 2. She used to present a gardening program on TV.
    2. او قبلا مجری برنامه‌ای درباره باغبانی در تلویزیون بود.
  • 3. Thursday’s ‘The Late Show’ was presented by Cynthia Rose.
    3. مجری برنامه "آخر شب" پنجشنبه "سینتیا رز" بود.
کاربرد فعل present به معنای مجری برنامه بودن یا اجرا کردن
در زبان انگلیسی بریتانیایی یکی از معانی فعل present به معنای حضور داشتن در برنامه تلویزیونی یا رادیویی و مجری‌گری کردن در آن یا اجرای آن است. مثال:
".She presents the late-night news" (او اخبار آخر شب را اجرا می‌کند.)
نکته: معادل این فعل در انگلیسی آمریکایی فعل host است.

12 ایجاد کردن

to present something
چیزی ایجاد کردن
  • 1. Those loose wires could present a danger.
    1. آن سیم‌های بی‌حفاظ می‌تواند خطر ایجاد کند.
  • 2. Use of these chemicals may present a fire risk.
    2. استفاده از این مواد شیمیایی ممکن است خطر آتش‌سوزی ایجاد کند.
to present somebody with something
چیزی برای کسی ایجاد کردن
  • Your request shouldn't present us with any problems.
    درخواست شما نباید هیچ مشکلی برای ما ایجاد کند.

13 به‌وجود آمدن رخ دادن، نمایان شدن، پیش آمدن

مترادف و متضاد arise happen occur
to present itself
به‌وجود/پیش آمدن
  • 1. As soon as the opportunity presented itself, she would get another job.
    1. به محض آنکه فرصت به‌وجود آید، او کار دیگری می‌گیرد.
  • 2. One major problem did present itself, though.
    2. اگرچه، یک مشکل بزرگ پیش آمد.
to present itself to somebody
برای کسی نمایان شدن
  • Thankfully, a solution presented itself to him surprisingly soon.
    خوشبختانه، خیلی زود، راه حلی برایش نمایان شد.

14 حضور پیدا کردن حاضر شدن

مترادف و متضاد appear attend
to present oneself at, for, in ...
حضور پیدا کردن
  • 1. She was ordered to present herself in court on May 20.
    1. به او امر شد که بیستم می در دادگاه حاضر شود.
  • 2. You will be asked to present yourself for an interview.
    2. از شما درخواست خواهد شد که برای مصاحبه حضور پیدا کنید.

15 به نمایش گذاشتن نمایش دادن

مترادف و متضاد display exhibit perform show
to present something
چیزی را به نمایش گذاشتن/نمایش دادن
  • 1. Compass Theatre Company presents a new production of ‘King Lear’.
    1. "گروه تئاتر قطب‌نما" نمایش جدیدی از "شاه لیر" را به نمایش می‌گذارد.
  • 2. The school is presenting 'West Side Story' this term.
    2. مدرسه این ترم "داستان کناره غربی" را نمایش می‌دهد.
کاربرد فعل present به معنای نمایش دادن
فعل present در مفهوم "نمایش دادن" اشاره دارد به نشان دادن و یا به نمایش گذاشتن یک فیلم، نمایشنامه و ... برای عموم. البته گاهی به عمل تولید آن نیز اشاره دارد. مثال:
".The school is presenting 'West Side Story' this term" (مدرسه این ترم "داستان کناره غربی" را نمایش می‌دهد.)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان