[فعل]

to prevail

/prɪˈveɪl/
فعل ناگذر
[گذشته: prevailed] [گذشته: prevailed] [گذشته کامل: prevailed]

1 پابرجا بودن رواج داشتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: حکمفرما بودن رواج داشتن غالب شدن
formal
  • 1.A friendly atmosphere prevailed among members of the team.
    1. جوی دوستانه بین اعضای تیم رواج داشت.
  • 2.This attitude still prevails among the middle classes.
    2. این دیدگاه همچنان بین طبقات اجتماعی متوسط پابرجاست.

2 چیره شدن غلبه کردن، غالب شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: غلبه کردن
formal
مترادف و متضاد triumph
  • 1.Justice will prevail over tyranny.
    1. عدالت بر استبداد چیره خواهد شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان