[صفت]

prevailing

/prɪˈveɪlɪŋ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more prevailing] [حالت عالی: most prevailing]

1 متداول رایج، شایع، جاری

معادل ها در دیکشنری فارسی: حکمفرما رایج غالب متداول
  • 1.The prevailing attitude among our neighbors is to be friendly but not too friendly
    1. طرز برخورد متداول در میان همسایگان ما، صمیمی [خوش‌برخورد] بودن است، اما نه بیش از حد صمیمی.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان