[صفت]

prolific

/proʊˈlɪfɪk/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more prolific] [حالت عالی: most prolific]

1 پربار زایا، پرکار

معادل ها در دیکشنری فارسی: پربار پرکار
  • 1.He was probably the most prolific songwriter of his generation.
    1. او احتمالا پر کار ترین ترانه سرای نسل خود بود.
  • 2.Rabbits and other rodents are prolific.
    2. خرگوش ها و سایر جوندگان بسیار زایا هستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان