[صفت]

relaxed

/rɪˈlækst/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more relaxed] [حالت عالی: most relaxed]

1 آسوده‌خاطر بی‌خیال، آرام

معادل ها در دیکشنری فارسی: آسوده‌خاطر آسوده
مترادف و متضاد calm peaceful serene tranquil anxious nervous tense
  • 1.He appeared relaxed and confident before the match.
    1. او قبل از مسابقه آرام و مطمئن به نظر می‌رسید.
  • 2.I’m feeling more relaxed about the future now.
    2. من الان درباره آینده آسوده‌خاطرتر هستم.
  • 3.She had a very relaxed manner.
    3. او رفتار بسیار آرامی دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان