[فعل]

to secrete

/sɪˈkrit/
فعل گذرا
[گذشته: secreted] [گذشته: secreted] [گذشته کامل: secreted]

1 ترشح کردن ترشح شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: ترشح کردن
مترادف و متضاد discharge produce
  • 1.insulin is secreted in response to rising levels of glucose in the blood.
    1. انسولین در پاسخ به سطح فزاینده [افزایش میزان] گلوکز در خون ترشح می شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان