[فعل]

to sheathe

/ˈʃiːð/
فعل گذرا
[گذشته: sheathed] [گذشته: sheathed] [گذشته کامل: sheathed]

1 غلاف کردن در غلاف گذاشتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: غلاف کردن
  • 1.I sheathed my dagger.
    1. من خنجرم را غلاف کردم.

2 پوشاندن

  • 1.The television was sheathed in a cover.
    1. تلویزیون در یک کاور پوشانده شده‌بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان