[صفت]

skeptical

/ˈskeptɪkl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more skeptical] [حالت عالی: most skeptical]

1 مردد شکاک، نامطمئن، مشکوک

معادل ها در دیکشنری فارسی: شکاک
  • 1.I am skeptical about his chances of winning.
    1. من راجع به شانس او برای برنده شدن مردد هستم.
  • 2.The public remain skeptical of these claims.
    2. مردم همچنان به این گفته‌ها مشکوک هستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان