[فعل]

to sketch

/sketʃ/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: sketched] [گذشته: sketched] [گذشته کامل: sketched]

1 پیش طرح زدن طرح اولیه کشیدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: طراحی کردن
  • 1.He enjoyed sketching, writing poetry and playing music.
    1. او از طرح زدن، شعر نوشتن و موسیقی نواختن لذت می برد.
  • 2.He quickly sketched the view from the window.
    2. او سریع منظره بیرون پنجره را پیش طرح زد.
[اسم]

sketch

/sketʃ/
قابل شمارش

2 داستان کوتاه (طنز) قطعه کوتاه، نمایش کوتاه (طنز)

مترادف و متضاد skit
  • 1.The drama group did a sketch about a couple buying a new car.
    1. گروه تئاتر نمایش کوتاهی درباره اتومبیل خریدن یک زوج اجرا کردند.
a biographical sketch of the Prime Minister
قطعه کوتاه زندگی‌نامه‌ای درباره نخست‌وزیر

3 پیش‌طرح طراحی اولیه (نقاشی)

معادل ها در دیکشنری فارسی: اتود انگاره طرح طرحواره کروکی
  • 1.He did a quick sketch of the cat.
    1. او پیش‌طرحی سریع از گربه کشید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان