there


/ðer/
/ðeə/

قید
1
there [قید]
1
آنجا [مکان]

متضاد:   here
  • I left in 2008 and I haven't been back there since.
    من در سال 2008 رفتم و از آن زمان تا حالا به آنجا برنگشتم.
  • ما هرگز به موقع به آنجا نمی‌رسیم!
  • تقریبا دیگر به آنجا رسیدیم.
  • آیا می‌توانم یک روزه به آنجا بروم و برگردم؟
  • There it is—just behind the chair.
    ایناهاش؛ درست پشت صندلی.

قید
2
there [قید]
2
[وجود داشتن] [بودن]

  • 1. There have been a lot of accidents on this road.
    1. تصادف‌های زیادی در این جاده بوده است [اتفاق افتاده است].
  • 2. There's not much room in the back of the car.
    2. فضای زیادی در عقب ماشین نیست [وجود ندارد]
  • آیا شیر هست؟
  • به نظر هیچ شکی درباره آن وجود ندارد.
  • آدم به نقطه‌ای می‌رسد که امیدش را از دست می‌دهد.
  • There once was a poor farmer who had four sons .
    روزی روزگاری مزرعه‌دار فقیری بود که چهار پسر داشت.

قید
3
there [قید]
3
[برای جلب توجه و صدا کردن]

  • 1. Hello, there!
    1. سلام، به تو!
  • 2. تو که آنجایی! برگرد!

قید
4
there [قید]
4
در آن باره در آن لحظه

  • 1. ‘I feel…’ There she stopped.
    1. «احساس می‌کنم...» در آن لحظه دست از حرف زدن برداشت.
  • 2. I don't agree with you there.
    2. من در آن باره با تو موافق نیستم.

حرف ندا
1
there [حرف ندا]
1
دیدی! دیدی گفتم!

دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان