[صفت]

thirsty

/ˈθɜr.sti/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: thirstier] [حالت عالی: thirstiest]

1 تشنه

معادل ها در دیکشنری فارسی: تشنه
مترادف و متضاد dehydrated dry longing for a drink parched
  • 1.We were hungry and thirsty by the end of our walk.
    1. وقتی قدم زدنمان تمام شد، گرسنه و تشنه بودیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان