[اسم]

tiger

/ˈtaɪɡər/
قابل شمارش

1 ببر

معادل ها در دیکشنری فارسی: ببر
  • 1.She fought like a tiger to be able to keep her children.
    1. او همچون ببر جنگید تا بتواند از بچه‌هایش مراقبت کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان