[اسم]

tone

/toʊn/
قابل شمارش

1 آهنگ موسیقی

  • 1.Play some new tones.
    1. چندتا آهنگ جدید پخش کن.
the full rich tone of the trumpet
موسیقی قوی و غنی ترامپت

2 لحن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آهنگ نواخت لحن
مترادف و متضاد intonation mode of expression
tone of voice
لحن صدا

3 زنگ

a dial tone
زنگ (شماره‌گیر) تلفن [بوق آزاد]

4 کشیدگی طبیعی (پوست، ماهیچه)

[فعل]

to tone

/toʊn/
فعل گذرا
[گذشته: toned] [گذشته: toned] [گذشته کامل: toned]

5 خوش فرم کردن رو فرم آوردن

  • 1.Massage will help to tone up loose skin under the chin.
    1. ماساژ کمک می کند که پوست شل زیر چانه را خوش فرم کنید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان