[فعل]

to underestimate

/ˈʌndəˈrɛstəmət/
فعل گذرا
[گذشته: underestimated] [گذشته: underestimated] [گذشته کامل: underestimated]

1 دست کم گرفتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: دست کم گرفتن
مترادف و متضاد miscalculate misjudge underrate exaggerate overestimate overrate
  • 1.Many people underestimate the cost of owning a car.
    1. بیشتر مردم هزینه داشتن یک خودرو را دست کم می‌گیرند.
  • 2.Undoubtedly the boss underestimated his employee's ability to work hard.
    2. بی‌شک رئیس توانایی‌های کارکنانش برای سخت کار کردن را دست کم گرفته بود.
  • 3.We shouldn't underestimate the part that exercise plays in good health.
    3. ما نباید نقشی را که ورزش در داشتن سلامت خوب ایفا می‌کند دست کم بگیریم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان