[اسم]

union

/ˈjuːn.jən/
قابل شمارش

1 اتحادیه

معادل ها در دیکشنری فارسی: اتحادیه
مترادف و متضاد association coalition league
  • 1.Do you know the American Civil Liberties Union?
    1. آیا تو اتحادیه آزادی‌های مدنی امریکا را می‌شناسی؟
  • 2.I've joined the union.
    2. من به اتحادیه پیوسته‌ام.
a teachers' union
اتحادیه معلمان
  • It earned an angry response from a teachers' union leader
    من واکنشی خصمانه از رییس اتحادیه مربیان دریافت کردم.

2 ادغام پیوستگی، الحاق، اتصال

مترادف و متضاد merger unification separation
  • 1.He was opposed to closer political or economic union with Europe.
    1. او با ادغام سیاسی و اقتصادی بیشتر با اروپا مخالف بود.
  • 2.They tried to make the union of the groups into one organization
    2. آن‌ها برای ادغام گروه‌ها (و تبدیل آن‌ها) به یک سازمان تلاش کردند.

3 ازدواج وصلت

معادل ها در دیکشنری فارسی: وصلت وصال
old use
مترادف و متضاد marriage
  • 1.Their union was blessed with six children.
    1. وصل آن‌ها با شش بچه متبرک شد.
  • 2.They were happy by the that union.
    2. آن‌ها از آن وصلت خوشحال بودند.

4 مهره ماسوره

معادل ها در دیکشنری فارسی: مهره ماسوره

5 اتحاد وحدت، همبستگی

معادل ها در دیکشنری فارسی: اتحاد اتفاق
مترادف و متضاد accord unison unity
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان