[اسم]

wager

/ˈweɪʤər/
قابل شمارش

1 شرط

معادل ها در دیکشنری فارسی: شرط
formal old use
مترادف و متضاد bet gamble stake
  • 1.After winning the wager, Tex treated everyone to free drinks.
    1. بعد از بردن شرط، "تکس" همه را به نوشیدنی مهمان کرد.
  • 2.I lost a small wager on the Super Bowl.
    2. من در مسابقات "سوپر بال" شرط کوچکی [کم ارزش] را باختم.
  • 3.It is legal to make a wager in the state of Nevada.
    3. شرط بستن [شرط‌بندی کردن] در ایالت "نوادا" قانونی است.
[فعل]

to wager

/ˈweɪʤər/
فعل گذرا
[گذشته: wagered] [گذشته: wagered] [گذشته کامل: wagered]

2 شرط بستن شرط‌بندی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: شرط بستن شرط‌بندی کردن گرو بستن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان