1 . بازمانده
[اسم]

survivor

/sərˈvɑɪ.vər/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بازمانده

معادل ها در دیکشنری فارسی: بازمانده
  • 1.He was the sole survivor of the plane crash.
    1. او تنها بازمانده سقوط هواپیما بود.
  • 2.She's a survivor of cancer.
    2. او بازمانده‌ای [نجات‌یافته‌ای] از سرطان است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان