خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . جبران کردن
2 . غرامت دادن
3 . دستمزد (کار کسی را) دادن
[فعل]
to compensate
/ˈkɑmpənˌseɪt/
فعل ناگذر
[گذشته: compensated]
[گذشته: compensated]
[گذشته کامل: compensated]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
جبران کردن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
جبران کردن
مترادف و متضاد
recompense
reimburse
1.Nothing will ever compensate for his lost childhood.
1. هیچ چیز کودکی ازدسترفته او را جبران نمیکند.
2.We were late and I was driving fast to compensate.
2. ما دیر کرده بودیم و من داشتم سریع میراندم تا جبران کنم.
2
غرامت دادن
خسارت دادن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
تاوان دادن
خسارت دادن
1.The airline compensated passengers for their lost luggage.
1. این (شرکت) هواپیمایی به مسافران برای چمدانهای گمشدهشان غرامت داد [این شرکت هواپیمایی، خسارت چمدانهای گمشده مسافران را داد].
3
دستمزد (کار کسی را) دادن
پاداش دادن
1.He will be compensated for his efforts.
1. او دستمزد زحماتش را خواهد گرفت.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
compensable
compendium card game
compendium
compendious
compellingly
compensated
compensating balance
compensation
compensatory damages
compensatory spending
کلمات نزدیک
compendium
compelling
compelled
compel
compatriot
compensation
compensatory
compere
compete
competence
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان