خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . نزاع
2 . نخنما شدن
[اسم]
fray
/freɪ/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
نزاع
نبرد
مترادف و متضاد
fight
1.They were ready for the fray.
1. آنها آماده نزاع شدند.
2.to enter the fray
2. وارد نبرد شدن
[فعل]
to fray
/freɪ/
فعل ناگذر
[گذشته: frayed]
[گذشته: frayed]
[گذشته کامل: frayed]
صرف فعل
2
نخنما شدن
مندرس شدن
1.cheap fabric soon frays.
1. پارچه ارزان، زود نخنما میشود.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
fraxinus velutina
fraxinus tomentosa
fraxinus texensis
fraxinus quadrangulata
fraxinus pennsylvanica subintegerrima
fray at the edges
frayed
frayed cord
frazzle
frazzled
کلمات نزدیک
fraught
fraudulent
fraudster
fraud squad
fraud
frayed
frazzled
freak
freak hailstorm
freak out
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان