خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . توهین
2 . توهین کردن
[اسم]
insult
/ˈɪnsʌlt/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
توهین
اهانت
معادل ها در دیکشنری فارسی:
اهانت
بددهنی
توهین
1.that was an insult to me and my family.
1. آن توهینی به من و خانوادهام بود.
[فعل]
to insult
/ɪnˈsʌlt/
فعل گذرا
[گذشته: insulted]
[گذشته: insulted]
[گذشته کامل: insulted]
صرف فعل
2
توهین کردن
اهانت کردن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
اهانت کردن
توهین کردن
1.How dare you insult me in front of my friends?
1. چطور جرئت میکنی جلوی دوستانم به من توهین کنی؟
2.She insulted my brother by saying he was fat.
2. او با چاق خطاب کردن برادرم، به او توهین کرد.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
insulin-dependent diabetes mellitus
insulin shock treatment
insulin shock therapy
insulin shock
insulin reaction
insulting
insultingly
insuperable
insuperably
insupportable
کلمات نزدیک
insulin
insulator
insulation
insulating
insulated
insulting
insultingly
insuperable
insurance
insure
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان