خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . با دقت فهرست کردن
[فعل]
to itemize
/ˈaɪtəmaɪz/
فعل گذرا
[گذشته: itemized]
[گذشته: itemized]
[گذشته کامل: itemized]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
با دقت فهرست کردن
جزء به جزء به فهرست درآوردن
1.The report itemizes 23 different faults.
1. گزارش 23 مورد اشتباهات مختلف را با دقت فهرست کرده است.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
itemization
itemisation
item-by-item
item
itchy feet
iterate
iteration
iterative
iterative aspect
iteratively
کلمات نزدیک
item
itchy
itching
itch
italy
iterate
iteration
itinerant
itinerary
its
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان