خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . مه
[اسم]
mist
/mɪst/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
مه
معادل ها در دیکشنری فارسی:
مه
1.The mountain villages seem to be permanently covered in mist.
1. روستاهای کوهستانی به نظر میرسد که به طور دائم در مه نهفتهاند.
تصاویر
کلمات نزدیک
missus
misspent youth
misspelled
misspell
missive
mistake
mistaken
mistakenly
mister
mistle thrush
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان