خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . سقلمه
2 . سیخونک زدن
3 . کسی را به انجام کاری تحریک کردن
[اسم]
prod
/prɑːd/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
سقلمه
سیخونک، (ضربه با دست، پا یا هر چیز نوکتیز)
[فعل]
to prod
/prɑːd/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: prodded]
[گذشته: prodded]
[گذشته کامل: prodded]
صرف فعل
2
سیخونک زدن
با دست، پا یا هر چیز نوکتیز ضربه زدن، سقلمه زدن
مترادف و متضاد
poke
1.She prodded him in the ribs to wake him up.
1. او به پهلویش سیخونک زد تا بیدارش کند.
3
کسی را به انجام کاری تحریک کردن
کسی را به انجام کاری مجاب کردن
1.The strike may prod the government into action.
1. (این) اعتصاب ممکن است دولت را مجاب به انجام کاری بکند.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
upbringing
upbraiding
upbraider
upbraid
upbound
upcast
upchuck
upcoming
upcountry
upcurved
کلمات نزدیک
procurer
procurement
procure
proctor
procrustean
prodigal
prodigious
prodigiously
prodigy
produce
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان