خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . جداگانه
[قید]
separately
/ˈsep.ə.rət.li/
غیرقابل مقایسه
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
جداگانه
معادل ها در دیکشنری فارسی:
جدا
جداجدا
جداگانه
مستقلا
علیحده
1.Detectives interviewed the men separately.
1. کارآگاهان جداگانه از آن مردها بازجویی کردند.
2.we went to the party separately.
2. ما جداگانه به آن مهمانی رفتیم.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
separated
separate the wheat from the chaff
separate the sheep from the goats
separate out
separate off
separateness
separation
separation energy
separationism
separationist
کلمات نزدیک
separated
separate the sheep from the goats
separate
separable
sepal
separates
separation
separatism
separatist
sephardi
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان