1 . مجموعه 2 . مجموع 3 . متراکم 4 . جمع کردن
[اسم]

aggregate

/ˈæɡrɪɡət/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 مجموعه ارقام کلی، کمیت کلی

  • 1.The three smaller parties gained an aggregate of 25 per cent of the vote.
    1. سه گروه کوچکتر مجموعه ای 25 درصدی از رای کسب کردند.
[صفت]

aggregate

/ˈæɡrɪɡət/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more aggregate] [حالت عالی: most aggregate]

2 مجموع جمع

مترادف و متضاد total
  • 1.It is impossible to judge last year's performance without knowing the aggregate sales numbers.
    1. بدون دانستن مجموع آمار فروش، سنجیدن عملکرد سال گذشته ناممکن است.
The aggregate wealth of a country
مجموع ثروت یک کشور

3 متراکم انبوه

[فعل]

to aggregate

/ˈæɡrɪɡət/
فعل گذرا
[گذشته: aggregated] [گذشته: aggregated] [گذشته کامل: aggregated]

4 جمع کردن متراکم ساختن

formal
  • 1.The dictator tried to aggregate as many people into his army as he possibly could.
    1. آن دیکتاتور تلاش کرد که تا میزان ممکن، مردم را در ارتش خود جمع کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان