1 . انتظار
[اسم]

expectation

/ˌek.spekˈteɪ.ʃən/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 انتظار توقع

معادل ها در دیکشنری فارسی: انتظار توقع چشمداشت
  • 1.I have high expectations for this job.
    1. انتظارات زیادی از این کار دارم.
  • 2.We did so well - beyond all our expectations
    2. همگی خوب عمل کردیم؛ فراتر از همه انتظاراتمان.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان